فقط دو تا
آپ دیگه دارم
یکیش این چند روز و یکیش
یعد از سیزدهم فروردین
دیگه نت و وبلاگ و بلاگ نویسی رو میذارم کنار
<><><><><><><><><><><>
<><><><><><><><><><><>
می تونم به جرات بگم که هر چیزی یا کسی که بین ما هست قدرش را نمی دانیم لحظه ای که از
پیش ما رفت آن وقت است که قدرش را می دانیم و نوک زبانمان هی می گیم ای کاش! ای
کاش! بود! ولی دیگر پشیمونی فایده ای نداره اون که رفته دیگه برنمی گرده!
تا وقتی که بود تو خلوت تنهایی ام از چشم بدی بهش نگاه می کردم و شاید هم بعضی
موقع ها هم یه چند تا نفرین کوچک هم می کردم...
حالا وقتی به خود امدم دیدم نیست...
دوباره رفتم تو خلوت تنهایی ام این دفعه به فکر خوبی های او رفتم...
و تمام خوبی های اون مثل فیلم جلوی چشمانم رفت و آمد می کرد.
ولی این دفعه به جایی که اون رو نفرین کنم یه دعا کردم...
و در آخر می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری و شاید در مجلس خوبان غبار ی بر کنم!!!!

بوی عید می آید
بوی تازگی
بوی جوون شدن
بوی.....
ولی عیدی ندارم من.......
عید مگه بی او میشه......

آدما در یا ی رازند بعضی ها شون قصه سازند
بعضی ها اسیر رویا به توهم دل میبازند
....................
بعضی ها تو قا ب نفرت نمی دونم چیه حکمت ؟
چرا دوست دارن بمو نن تو ی تاریکی ظلمت
....................
بعضی ها نا مهربو نن قدر هم رو نمی دونن
نمی خوان تو ی دلا شون گل اشتی رو بشو نن
....................
اما ما اسیر عشقیم تو کو یر سر نو شتیم
با بد و خو به زمو نه انگاری تو ی بهشتیم
....................
گر چه ما ناله و آهیم سر تا پا غر ق گنا هیم
ولی واسه جو ن سپردن هر دومون رفیق را هیم


پــــرده آخـــــرِتگـــرگ
کوچ تو بود و بغض برگ


مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر
ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،
مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده
است پس فرياد كشيدم
..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم...
به یاد برادر مرحومم![]()
تحملش برام خیلی سخته.....![]()

پشت اين شبهاي سردوشيشه اي
من همون مسافر تكيده ام
عمريه پشت نقاب غصه ها
رنگ خوشبختي رو من نديده ام
روز و شب مي گذره از كنار من
تو غبار لحظه ها جا مي مونم
تك و تنها وغريب و بي نشون
چشم به راه تو و فردا مي مونم

باز یه حکمت دیگه
این بار برادرم
برادرم رفت و دیگه بر نمی گرده
درد را از هر طرف بنویسی همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه
كه دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش كرده است . من به روشنی بد
نكرده ام كه تو آفتاب كوچه مرا شكسته ای و قلبم را به رنج آلوده ای و زخم خنجر بر
پشت من نهاده ای
برادرم فوت کرد
تحملش برام خیلی سخته

می گن ..فاصله ها همه چیز رو می کشند!!
بیخود نیست که ابرها از دوری زمین این همه گریه می کنند
با موسیقی ملایم بارون گذشته ام رو مرور می کردم
به این نتیجه رسیدم که چیز زیادی نیستم
به جز چند سالم زنده بودن
با کمی گریه ..
با کمی لبخند
با یه دفتر سیاهی پراز تاسف برای لحظات از دست رفته زندگیم !
با چند تا تیکه چیز خاکستری رنگ شبیه .... امید !
چشم هام رو می بندم
می خوام حس کنم که هنوزم زنده ام !

بنويس نامه نويس ، برای يارم بنويس
از سرگذشت غربتم ، تا روزگارم بنويس
اگه جوهری نمونده ، با خون رگهام بنويس
از سرديه فاصله ها ، جون ميکَنم تو غصه ها
يه دل دارم تو سينه و ، هزار حديث از گريه ها
